شعر زیبا
از فراق تو دلم در تب و تابست بیا دل ز هجر تو چنان آتش نابست بیا
چشم گریان مرا اینهمه بی خواب مکن جان من ازغم تو بی خوروخوابست بیا
جز دل خسته نماند دربرمن ای گل من بوی تو بر نفسم بوی گلابست بیا
تو چه دانی که چسان میگزرد ساعت من تک تک ساعت من زنگ عزابست بیا
گر تو داری نظری سوی دلم زود بیا قامتم خم شد و عمر برلب ابست بیا
با خط خوش نوشتم بد ر خانه دل خوب من قصر دلم بی تو خرابست بیا
&&&&&&&&&
گفته بودم به صبا تا که بگوید بتو
که حکیمی شب وروزبی توکبابست بی
&&&&&&&&&&
کمان ابرویت دل را فنا کرد دگر چشمت ببین با ما چه ها کرد ؟
عجب کاری شده چشمم بدیده ولی بد بخت دل را مبتلا کرد
بیا منصور و بر راه دگر شو از او بگذر که دل بس ماجرا کرد